کوروش کبیر
دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم....
کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده،دخترک برگشت و دید کسی نیست.
کوروش گفت:اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمی کردی.
هنوز دوست دارم...
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود،ازش پرسید:
چرا دوسم داری؟واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم...اما واقعا دوست دارم.
تو هیچ دلیلی رو نمیتونی عنوان کنی...پس چطور دوسم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا دلیلشو نمیدونم اما میتونم ثابت کنم
ثابت کنی؟نه!من میخوام دلیلتو بگی
باشه..باشه!!!!میگم...چون تو خوشکلی.صدات گرم و خواستنیه،همیشه بهم اهمیت میدی،دوست داشتنی هستی،با ملاحظه هستی،به خاطر لبخندت.
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد.
متاسفانه چند روز بعد،اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت.
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون :عزیزم گفتم به خاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی،میتونی؟.....نه!پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم.
گفتم به خاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی،پس منم نمیتونم دوست داشته باشم.
گفتم واسه لبخندات،برای حرکاتت عاشقتم،اما حالا نه میتونی بخندی،نه حرکت کنی،پس منم نمیتونم عاشقت باشم.
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان،پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره.
عشق دلیل میخواد؟
نه!معلومه که نه!
پس من هنوز هم عاشقتم
نظر تو چیه؟
عشق یعنی...
تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟
میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟
میدونین عشق چه مزه ای داره؟؟؟
میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟
میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟
میدونین معشوق چی کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟
میدونین قلب عاشق برای چی و برای کی میزنه؟؟؟
میدونین...؟؟؟
اگه جواب این همه سوال رو میخواین!مطلب زیر رو بخونین...خیلی جالب و آموزندس...
یه روز دیدی خودت اینجایی و دلت یه جای دیگه...بدون که کار از کار گذشته و تو عاشق شدی.
طوری میشه که قلبت فقط و فقط واسه عشق می تپه،چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن...
همه چی با یه نگاه شروع میشه
این نگاه مثل نگاهای دیگه نیست.یه چیزی داره که اونای دیگه ندارن...
محو زیبایی نگاهش میشی،تا ابد تصویر نگاهشو توی قلبت حس میکنی،نه اصلا میزاریش توی یه صندوق،درش رو هم قفل میکنی تا کسی بهش دست نزنه.
حتی وقتی با عشقت روی یه سکو میشینی و واسه ساعتهای متمادی باهاش حرف میزنی،وقتی ازش دور میشی احساس میکنی قشنگترین گفتگوی عمرت رو با کسی داری از دست میدی.
می بینی کار دل رو؟
شب میای که بخوابی مگه فکرش میزاره؟!خلاصه بعد یه جنگ و جدال طولانی با خودت چشات رو روهم میزاری ولی همش از خواب میپری...
از چیزی میترسی...
صبح که از خواب بیدار میشی نه میتونی چیزی بخوری نه میتونی کاری انجام بدی،فقط و فقط اونه که توی ذهنت قدم میزنه.
به خودت میگی ای بابا از درس و زندگی افتادم!آخه من چمه؟
راه میفتی تو کوچه و خیابون هر جا که میری هر چیزی که می بینی فقط اونه،گویا که همه چی از بین رفته و فقط اونو می بینی.
طوری بهش عادت میکنی که اگه فقط یه روز نبینیش دنیا به آخر میرسه.
وقتی با اونی مثل اینکه تو آسمونا سیر میکنی وقتی بهت نگاه میکنه گویا همه ی دنیارو بهت میدن.
گرچه عشق نه حرفی میزنه،نه نگاهی میکنه.
آخه خاصیت عشق همینه آدمو عاشق میکنهو بعد ولش میکنه به امون خدا...
وقتی باهاته همش سرش پایینه
تو دلت میگی فقط یه بار نیگام کن آخه دلم واسه ی اون چشای قشنگت یه ذره شده.
دیگه ازان خودت نیستی.
بدجوری بهش عادت کردی!مگه نه؟یه روزی بهت میگه که میخواد ببیندت.
سر از پا نمیشناسی حتی نمیدونی چیکار کنی...
فقط دلت شور میزنه آخه شب قبل از خواب اونو دیدی...
خواب دیدی که همش از دستت فرار میکنه...
هیچ وقت براش گل رز قرمز نگرفتی...چون بهت گفته بود همش دروغه،توهم نخواستی فکر کنه توهم دروغ میگی، آخه از دروغ متنفره...
وقتی اونو می بینی با لبخند بهش مبگی خیلی خوشحالی که امروز می بینیش...
ولی اون...
سرش رو بلند میکنه و تو چشات زل میزنه و بهت میگه
اومدم بهت بگم،بهتره فراموشم کنی!
دنیا رو سرت خراب میشه
همه چیرو ازت میگیرن،همه ی خوشبختی های دنیارو.
بهش میگی من...من...من
از جاش بلند میشه و خیلی آروم دستت رو می بوسه،میزاره رو قلبش و بهت میگه خیلی دوست دارم و برای همیشه ترکت میکنه...
دیگه قلبت نمیتپه،دیگه خون تو رگات جاری نمیشه.
یه هویی صدای شکستن چیزی میاد.
دلت میشکنه و تکه های شکستش روی زمین میریزه.
دلت میخواد گریه کنی ولی یادت میفته بهش قول داده بودی که هیچوقت به خاطر اون گریه نمیکنی چون میگفت اگه یه قطره اشک از چشمای تو بیاد من خودم رو نمیبخشم...
دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمی که گریه رو ازم گرفتی ولی اصلا هیچ صدایی از گلوت در نمیاد.
بهت میگه فهمیدی چی گفتم؟با سر بهش میگی آره!...
وقتی ازش می پرسی چرا؟؟؟؟میگه چون دوست دارم!
انگشتری که تو دستته درمیاری آخه خیلی اونو دوست داره، بهش میگی مال تو...
ازت میگیره ولی دوباره تو انگشتت میکنه...میگه فقط تو دست تو قشنگه...
بعد دستت رو محکم فشار میده و تو چشمات نگاه میکنه و...
بعد اون روز دیگه دلت نمیخواد !چشمات رو باز نمیکنی...
آخه اگه بازشون کنی باید دنیای بدون اون رو ببینی.
تو دنیای بدون اونو میخوای چیکار؟
وبرای همیشه یه دل شکسته باقی میمونی.
دل شکسته ای که تنها چاره ی دردش تویی...
بنام مهربان ترین
تو دوست داشتنی هستی اگر ...دردهایت تو را از دیدن دردهای دیگران کور نکرده باشد.
تو زنده هستی اگر...امیدهای فردا برایت بیشتر از دیروز اهمیت داشته باشد.
تو باشرافت هستی اگر...آبروی دیگران را مانند آبروی خود محترم بدانی.
تو آزاد هستی اگر...تو خودت را کنترل کنی نه دیگران را.
تو بخشنده هستی اگر...بتوانی به همان زیبایی که میگیری به دیگران ببخشی.
تو مهربان هستی اگر...وقتی دیگران مرتکب اشتباهی میشوند که تو هم در خود سراغ داری ُ،آنها را ببخشی.
تو شاد هستی اگر...گلی را ببینی و به خاطر این زیبایی خدا را شکر نکنی.
تو زیبا هستی اگر...احتیاج به آینه نداشته باشی تا این را به تو بگوید.
تو ثروتمند هستی اگر...هیچگاه بیشتر از آنچه داری نیاز نداشته باشی.